نشسته بودم تو ایستگاه اتوبوس تو داونتاون... سه تا اتوبوس اونجا وایساده بود منتظر یه سری بچههای دبیرستانی... حول و حوش 16، 17 ساله... دخترا و پسرای شیطون همه با لباسهایی با رنگهای شاد. از وجنات این خوبرویان و پریپیکران معلوم بود که دارن میرن بیچ... با اتوبوسایی که از طرف مدرسه گرفتن... از قیافههاشون معلوم بود که داشتن حسابی کیف میکردن... بعد فکر میکنم به جاهایی که ماها رو میبردن از طرف مدرسه یا دانشگاه... اونم با چه وضعی... ای بابا...
پ.ن. من نمیدونم اینجا چرا اگه یه نفر با بیکینی و یه شلوارک بیاد تو خیابون هیچ احساسی در آدم بر نمیانگیزه، اما تو ایران که باشی اگه یه دختره یه ذره ابروش نوکش تیز باشه یا ماتیکش قرمز باشه یا مانتوش یه هوا تنگ، 100 نفر تو خیابون میخوان... استغفرالله...
پ.ن.2. منم یکی از اون صد نفر...